بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 11:00
نیلوفریها بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم پس از سفرهای بسیار و عبوراز فراز و فرود امواج این دریای طوفانخیز،بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم؛بادبان برچینم؛پارو وا نهم؛سُکان رها کنم؛به خلوت لنگرگاهت در آیمو در کنارت پهلو گیرمآغوشت را بازیابم.استواری امن زمین رازیر پای خویش."مارگوت بیکل" #احمد_شاملوگم...
دیگر تمام شد
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 11:00
راستش دیگر نباید از تو لعنتی (به معنای خوبش) یاد کنم، نه که از یاد رفته باشی اما خب بی ارزش است. از آخرین باری که نوشتم چهار سال میگذرد و راستش همه چیز خوب است. شکر سختی هایی دارد ولی شیرین. شیرین است راستش دیگر نمیخواهم در این خیابانهای لعنتی تو را اتفاقی هم ببینم. مبودنت برایم دلچسب تر است. اگر رو...
رویای پر شور
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 11:00
دیشب خواب تورا دیدمچه رویای پرشوریانگار که توی خواب دیدم توسالهاازمن دوریتورا توی باغی دیدم که سرتا سر خزان بود#عارف*****چند سالیسیت دیگر به تو آنگونه فکر نمیکنم، یعنی تلاش میکنم فکر نکنم، حتی گاهی ببخشید اما راستش تنفر میآید در وجودم و باز با خود میگویم بشین سر جات بچه "کینه دار مباش تا کوته دل با...
-
تاریخ: 1401/11/4 ساعت: 20:57
از دلتنگیت کجا فرار کنم؟معمار هیجانکجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟کجا بخوابم که صدای نفسهات بیاید؟کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟کجایی ؟کجایی که هیچ چیزی قشنگتر از تماشای تو نیست؟کجا بمیرمکه با بوسههای تو چشم باز کنم؟کجایی؟؟#ع...
ای عشق
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 22:34
ای عشق ٬ شکسته ایم٬ مشکن ما رااین گونه به خاک ره میفکن ما راما در تو به چشم دوستی میبینیمای دوست مبین به چشم دشمن ما راای عشق ٬ پناهگاه پنداشتمت٬ای چاه نهفته! راه پنداشتمت٬ای چشم سیاه٬ آه ای چشم سیاه٬آتش بودی٬ نگاه پنداشتمتای عشق ٬ غم تو سوخت بسیار مرا٬آویخت مسیح وار بر دار مرا٬چندان که دلت سوخت بیا...
غم آلود
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 22:34
چون باد می روی و به خاکم فکنده ای آری برو که خانه ز بنیاد کنده ای حس و هنر به هیچ ، ز عشق بهشتی ام شرمی نیامدت که ز چشمم فکنده ا ی؟ اشکم دود به دامن و چون شمع صبحدم مرگم به لب نهاده غم آلود خنده ای بخت از منت گرفت و دلم آن چنان گریست کز دست کودکی بربایی پرنده ای بگذشتی و ز خرمن دل شعله سرکشید آنگه ش...
بازگشت
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 22:34
و امروز سرآغاز فصل نویست از زندگی پر از آینده ای مبهوت، پر از آینده ای روشن و تاریک صحنه جاریست و بازیگر تویی خوب به رقص آ خوب به رقص آ که دگر بار مجالی نیست. و باز هم اگر بگویم بازی تاریخ بازی سرنوشت سازیست و تاریخ ها دست از سرم بر نمیدارند گویی به خود انگ خرافه پرستی زده ام اما هست دیگر چه کنم به ...
بازگشت به خویشتن
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 22:34
این اولین جمله ای بود که به ذهنم آمد و نوشتم جمله ای ناب از شریعتی بزرگ دقیقن یادم می آید در همین اتاقی که اکنون دارم مینویسم کویر شریعتی را خواندم و در آن چه زیبا تفاوت میان عشق و دوست داشتن را توصیف کرده است. کاش همین الان کویر شریعتی میبود تا باز هم میخواندمش در این کنج تنهایی راستی گفتم تنهایی! ...
بودن برای چه؟
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 22:34
گاهی در زندگی به جایی میرسی که باید از بالا به طندگیت یک نگاهی بندازی، به گذشته هایت که نگاه میکنی پر از لبخند و سکوت میشوی همه را پشت سرگذاشته ای و میگویی حال چه هستم؟ دکتر مدیر مسئول پولدار و و و همه را کنار هم میگذاری میبینی از دید عموم کامل و عالی به نظر میایی. اما از دید خودت چه؟ بعد به خودت می...
هیچ جز تو
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 22:34
هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست! عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه! دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست. نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد ، شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست. تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست...
پنج روز به این برج
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 10:01
از این میگذرم که امشب دو خواهر نازنین مرا به طور کامل غافلگیر کردند و هدیه ای به من ارزانی داشتند که در تمام بیست و هشت سال سپری شده تنها رسول و حسین و احسان آن هم تنها یکبار برایم سروری گرفتند و چه شبی بود آن شب و این شب. هرچند کار هرماهه خودم این است که این تاریخ ها را حفظ میکنم برای غافلگیری هرآن...
نا مهربان
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 10:01
ای دو چشمت سبزه زارانگریه ات اشک بهارانمیروم غمگین و نالانبهر من اشکی میافشانای سراپا مهربانیای نگاهت آسمانیدر دل نامهربانمشوق ماندن می نشانیترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردیبا همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردیمیروم تا نشنوم آواز باران دو چشمتمیروم چون می هراسم شعله ایی افسرده گردیای که در خوبی و...
دلم از اون دلای قدیمیه از اون دلهاست
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 10:01
به صفحه زمینه نوشته های هرکس که مینگرم میبینم برگرفته از حال دلش است یادم می آید همین نوشته های نه چندان بارزشی را که اینجا مینوشتم هفت سال پیش صفحه ای داشتند آبییییی گل نیلوفری بالای هرکدام بود. حالم خوشتر بود انرژیم مضاعفتر، یادم میآید زمانی که دست به دعا برمیداشتم برای رسیدن که چه عرض کنم برای هم...
غزال رمیده
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 10:01
نمیدانم بگویم روزها، ماهها یا سالهاست که به کسی نه نگاهی از سر نظر دل کرده بودم نه حتا فکری و اندیشه ای را در پی کسی سرگردان با خودم آورده بودم اما میدانم و بی شک میدانم سه سالی میشود، نه یک روزش کم است از آن تاریخ، نه فرداست، شایدم هم در همین نوشتن واردش شده ام و یکسال شد اما خوب میدانم ساعت نه و ن...
سرگردانی
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 10:01
دیشب که با هم گپ میزدیم به یکباره نگاهم به نگاهش دوخته شد، دوستم ازمن خواست که جمله ای را که وقتی او نبود تکرار کنم، گفتم گفتنش چه فایده دارد؟ گفت تو که گفته ای بار دیگر هم بگو، گفتم با وجود تمام این سالهایی که گشته ام و گشته ام و گشته ام و به خیلی چیزها چه مادی و چه معنوی در زندگی رسیده ام اما... ا...
خوب شد
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 10:01
امروز سه سال و یک روز از تنهایی مطلقم میگذرد. بی هیچ عشقی، یاری و هیچ غمخواری... همین دفتر سیاه را داشته ام و بس، روزهای سختی بود و هر روز سخت تر، عیبی ندارد هر روز مرا قوی تر میکنند و هر روز و هر روز از احساسات بشریم کمتر، هر دقیقه ای که میگذرد به تکه مردی بی روح نزدیک تر میشوم و بی آزارتر نیز. آی ...
پنج روز به سر این برج
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:07
از این میگذرم که امشب دو خواهر نازنین مرا به طور کامل غافلگیر کردند و هدیه ای به من ارزانی داشتند که در تمام بیست و 8 سال سپری شده تنها رسول و حسین و احسان آن هم تنها یکبار برایم سروری گرفتند و چه شبی بود آن شب و این شب. هرچند کار هرماهه خودم این است که این تاریخ ها را حفظ میکنم برای غافلگیری هرآنکه...
******
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:07
... بدی ديدم و بخشيدم به بدبينی نپيوستم این تاریخ مگر روزی با مرگم فراموشم شود. تولدت مبارک نوشته شده توسط در جمعه ۱۳۹۶/۰۵/۲۷ ساعت 3:27 موضوع | لینک ثابت
Thanks God
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 2:21
Now I am laying in my bed here is not my country but I can feel my breathes just for myself here is not my home but I know that I have myself place without any lie without any bad love that hurt me I miss my childhood home I miss for my parents hug as a child I love here for its honestly God help me...
لیالی قدر 1390
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 2:21
کاری به قمری بودن و نامیزان بودنش ندارم، دقیقن شش سال پیش بود همین شب و در همین ساعت، میخواستمت از خدای و بندگانش که اعتقاد داشتم واسط هستند. امشب تنها تو در خاطرم هستی و بس، جایی که هستم هیچ مراسم شب قدری نیست که بیایم و مثل آن سالها قرآن بر سر بگیرم و اشکهایم را بریزم و بگویم خدایا از تو تنها یک چ